السيد الخميني
182
ديوان امام ( فارسى )
كاروان عشق پريشانحالى و درماندگىّ ما نمىدانى * خطاكارىّ ما را فاش بىپروا نمىدانى به مستى كاروان عاشقان رفتند از اين منزل * بُرون رفتند از « لا » جانب « الّا » نمىدانى تُهيدستىّ و ظالمپيشگىّ ما نمىبينى * سبُكبارىّ عاشقپيشهء و الا نمىدانى بُرون رفتند از خود تا كه دريابند دلبر را * تو در كُنج قفس منزلگه عنقا نمىدانى ز جا برخيز و بشكن اين قفس بگشاى غلها را * تو منزلگاه آدم را وراء « لا » نمىدانى نبُردى حاصلى از عُمر ، جز دعواى بىحاصل * تو گويى آدميّت را جُز اين دعوا نمىدانى